هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی در مهد کودک (خرداد 93)

با چشایه خواب الو آماده شدم که برم مهد کودک این عکسها رو خاله مریم توی مهد کودک از من انداخت قیافه رو داشته باشید آقا بردیا  پسره مربی مهربونم خانم کیانی کلاسایه تابستونم همش با خاله ی مهربونم خانم کیانی میگذرونم توی مهد با بچه ها دارم کاردستی درست میکنم خاله مریم مرسی بابت همه محبتات و عکس هایی که از من میگیری   ...
9 تير 1393

هانی در خرداد ماه 93

کی ذرت دووووس داره ؟ با انس پسر دایی احمد بازی میکنم حالا نوبت منه که بخوابم دارم به انس حرکت جدید یاد میدم من پسر خوبیم دارم با انس بازی میکنم که مامانش به کاراش برسه هانی اسپایدرمن میشود من و انس کوچولو عاشق حیوانات ؛حشرات و ماهی ها هستم و اسم تک تکشون از حفظم من و عزیزم (این روزها بابایی رو به اسم عزیز صدا میکنم ) تازه دوش گرفتم   ...
9 تير 1393

هانی و اسب سواری

اینجا یه جایی هست که فقط منو و بابایی میدونیم کجاست اینجا چندتا اسب هست که من و بابایی اکثر وقتها میایم اینجا تا من باهاشون بازی کنم هنوز عاشق هندونه ام اینو یادتون نره به به غروب زیبای شهر ما منه خوشتیپ اینم اسبی که بهتون گفته بودم ...
8 تير 1393

هانی و عشقه دریا

این عکسا رو اول خرداد ماه گرفتم ولی وقت نشد بزارم توی وبلاگم آخه مامانی امتحاناتش شروع شده بود و منم داشتم بهش درس میدادم(باورتون شد) اینم ما سه نفر مروارید پیدا کردم من عاشق این خرچنگ کوچولو شدم یک جای دنج و باصفا برای نشستن لب دریا منو میبینید !!!     ...
8 تير 1393

هانی در تولد خاله شیدا

28 اردیبهشت تولد خاله شیدا بود منم کلی بهم خوش گذشت jhci شمع ها رو خودم فووووت کردم و اصلا احساس غریبگی نکردم تازه وقتی خاله شیدا داشت شمع ها رو فوت میکرد با بغض توی گلو و صدای گرفته گفتم هانی فووووت نکرد و دوباره شمع ها رو روشن کردن و من فوووت کردم   ...
8 خرداد 1393

هانی در حالت های مختلف

بفرمایید بستنی نگران نباشید بستنی من محافظت شدست دو روز توی دست نگه دارم روی زمین نمیریزه  موهام بلند شده و روی چشمام می افتاد از مامانی خواستم از روی صورتم کنار بزنه که اونم از خداش بود و منو این شکلی کرد تازه از خواب بلند شدم خمیر بازی من یک مار بزرگ درست کردم و دوتا کوچیک مار بزرگه منم و دوتا کوچیکا پسرای خاله ام هستن که من بزرگترم و اونا رو میخورم           ...
5 خرداد 1393

هانی و دریای زیبای خلیج نایبند

یک روز خیلی خیلی خوب با بابایی ؛ مامان ؛ مامان بزرگ و خاله هام لب دریا این گل رو مامانی به مناسبت روز مرد به بابایی داده و منم از فرصت استفاده کردم و چندتا عکس زیبا باهاش انداختم همسر فوق العاده و شگفت انگیز ترین پدر دنیا روزت مبارک (از طرف :مامانی )   من و عشقم هندونه یامی یامی یامی چه خوشمزست     اگر عکس های بیشتری از هانی در خلیج نایبند میخوای بیا ادامه مطلب       یک روز خیلی خیلی خوب با بابایی ؛ مامان ؛ مامان بزرگ و خاله هام لب دریا این گل رو مامانی به مناسبت روز مرد به بابایی داده ...
25 ارديبهشت 1393